تبليغاتX
!اـےنجا خصوصـیـﮧ . ورود ممنـــــوع


!اـےنجا خصوصـیـﮧ . ورود ممنـــــوع

❁کسیـ را کهـ امیدوار استـ ، هیچـ گـاهـ نا امید نکنـ ... شاید امید تنهـا داراییـے او باشد❁

نمیدونستم باید پست بذارم یا نه ؟

ولی ته دلم میخواستم یه چیزی واسه روز مادر بنویسم.

برای مادر گلم که هر کار بکنم نمیتونم تموم زحماتش رو جبران کنم.

به فرشته ی زمینی میگم : مامانی روزت مبارک .

خیلی دوست دارمـ فرشتهـ ی زمینی

امروز به مامانم یه انگشتر کادو دادم .البته با پدرم اونو خریدم..

شما چی کادو خریدین ؟

راستشو بگین .

اعتراف کنین : دی!

امیدوارم همیشه سلامت و موفق باشید.

+ حس خوبی دارم . خدایا این حال و هوا رو ازم نگیر .

+ فردا دو تا ژوژمان دارم ( عکاسی و چاپ )

+ فردا امتحان چاپ دارم دعا کنید امتحانمو خوب بدم .

+ شاد باشید و سلامت ...

+ در پناه حق

+ فک کنم پینوشت هام بیشتر از خوده متنم شد .!!!

|شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391| 20:59|دخترکی به نام رهـا|

سلام ! سلام به تموم دوستای گلم که همیشه همراه منو و وبم بودند ..

اول از همه ، از همتون ممنونم که منو میخونید..

امروز امتحان ترم طراحی داشتم.

خیلی خسته شدم .. ژوژمان از ۱۰ نمره ۸ گرفتم .!

کارام خیلی خوب بود ولی نمیدونم چرا ژوژمانمو خوب نشدم ؟!

( از ۱۴ تا کاری که باید میبردیم من ۲۲ تا بردم .! .ولی .. )

بیخیال ...

یکی از بچه های کلاسمون هست خیلی کاراش خوبه .. خیلی هم حوصله تو کاراش به خرج میده.خیلی هم وسایل گرون گرون میخره.(منظورم وسایلییه که نیاز نداریم ولی اون میخره.)

یکم بهش حسودی میکنم . دست خودم نیس . به خودم حق میدم.

البته حسودی من در جهت مثبته . منظورم اینه که دوس دارم مث اون باشم.

همه ی مدرسه میشناسندش ..

خیلی از این میترسم که من موفق نشم و یه کسی مث اون موفق بشه .

نمیدونم چیکار کنم که از این فکرا نکنم.

ای خدای مهربون خودت کمکم کن که اینقدر از این فکرای مزخرف نکنم.

********************

روز زن پیشاپیش مبارک ..

+ روز زن پیشاپیش مبارک ..

+ خیلی وقت بود ننوشته بودم ..خیلی احساس خوبی دارم که دوباره مینویسم.

+ تموم دست نوشته هایی که مینویسم واسه اینه که یه روز بیام و اونا رو بخونم بلکه بهشون بخندم.

+ زندگی زیباست .... مگه نه ؟!

|چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391| 22:29|دخترکی به نام رهـا|

کودک

یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.

ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد.

از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟

مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود.

دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!

 

+ قالب وبم چطوره ؟!

+ آهنگ وبمو میپسندی ؟!

|دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391| 23:38|دخترکی به نام رهـا|

|شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391| 22:15|دخترکی به نام رهـا|

ای بی نشانه ای که خدا را نشانه ای

                            هر سو نشان توست ولی بی نشانه ای

                                                              زهرای پاک، ای غم زیبای دلنشین

                                                                                      تو خواندنی ترین غزل عاشقانه اي

 

مادر خوبی ها ...

|پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391| 20:53|دخترکی به نام رهـا|

 

این روزا ذهنم خیلی شلوغه ..

خیلی سوالا ذهنمو به خودش مشغول کرده ..

چرا من زاده شده ام ؟

هدف از خلقت من چی هست ؟

باید تو این دنیا چیکار کنم ؟

نمیدونم هزاران سوال دیگه ذهنمو درگیر خودش کرده.

نمیدونم بعد از این میتونم موفق باشم یا نه ؟

میتونم به اون آرزوهایی که دارم برسم یا نه ؟

میتونم اینجوری که دوس دارم زندگی کنم یا نه ؟

۱۶ سال زندگی کردم با تموم سختی ها و مشکلات ..

و الان احساس میکنم کلی تجربه دارم البته به اندازه ی سن خودم.

حالا حالاها مونده تا تجربه کسب کنم.

سرد و گرم زندگی رو چشیدم..

میتونم واسه خودم تصمیم بگیرم ..

زندگیم در حال حاضر آرومه .. خداروشکر

زندگیم در حال حاضر آرومه ..!

خدایا کمکم کن بتونم اونجوری زندگی کنم که تو دوس داری..

خدایا کمکم کن ..

کاش امسالم تموم میشد از دست بچه هامون خسته شدم.

دیگه شورشو درآوردند ..

خیلی بچه های مسخره ای اند .

دیگه حرفی ندارم که بنویسم اینایی که نوشتم هم واسه ثبت وقایع زندگیم بود .

واسه اینکه بدونم روزی اینا حرف دلم بوده ..

دیگه چیزی نیس ..

امیدوارم همتون موفق و سلامت باشید.

در پناه حق

|سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391| 23:45|دخترکی به نام رهـا|

جشنواره - چاپ لینولئوم ..

امروز یکی از چاپ هامو فرستادم واسه جشنواره ..

امیدوارم یه مقام کوچولو هم که شده بیاره ..

اگه تو کشور مقام بیارم بدون کنکور میرم دانشگاه ...

حالا امید به خدا ..

خدایا سپردم دست خودت

|پنجشنبه هفدهم فروردین 1391| 1:6|دخترکی به نام رهـا

miss-A